خرید بک لینک
با عرض سلام وعرض ادب خاص تقدیم به همه دوستان نازم وطرفداران وبم.یابت این مدت طولانی که نبودم معذورم و معذرت میخواهم ولی باز میخواهم براتان جران کنم. مثل مهتاب،نوشته ای عبرت آمیز است که یک شب برایم این خاطره به وقوع پیوست و این نوشته به نوبه ای یک خاطره هست. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید مثل مهتاب یک شب گرم و دلگیر تابستانی دیگر و در دل بی برقی شب های کابل. پشت پنجره روی طاق نشسته بودم و به نور مهتاب که اتاق را روشن کرده بود خیره شده بودم. صدای گریه طفل خانه همسایه به گوشم میرسید و من بی توجه نگاهم از پشت پنجره به مهتاب قفل شده بود. گربه ای آهسته در حالی که با چشمان براقش به من خیره شده بود از بالای دیوار رد میشود و کمی آنطرف تر پایین میپرد. نگاهم مثل منجمد شدن قطرات آب، به مهتاب انجماد کرده بود و نمیتوانستم بین نگاه های عاشقانه خود که به سوی مهتاب داشتم لحظه ای سکته گی ایجاد کنم و غرق در دریای زیبایی های مهتاب شدم. در همین لحظه واژه ها رنگ رنگ جلوی چشمانم شروع به رقصیدن میکنند. هرکدام به نوبه خود توصیفی از مهتاب میکرد. مهتاب مهربان ،مهتاب زیبا، مهتاب بزرگ و مهتاب ... اما یک واژه واقعا متفاوت بود... آنقدر که ذهنم را در همان لحظه مشغول خود کرد. ( مثل مهتاب...) واژه ای کوتاه بود اما ذهنم را درگیر خود ساخت. سرم را پایین میکنم و مچ دستانم را تا نزدیکی گوشم بالا میبرم. تیک تاک تیک تاک

برچسب: نویسنده: آدرین طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 0:59

بارانی از جنس خیال فــرض کن ...! تنها زیر باران ...! در میان پرده های ابریشمی مه ...! در یک جاده ی بی انتها ...! هوا به افتخار تو نــه خیلی ســرد اسـت و نه خیلی گرم. پروانه ها در این بخاطر تو در این هنگام در آسمان پر میزنند ! قناری ها آواز سر میدهند ! گل ها زیر پایت میرویند !همه چیز همان طور است که تو میخواهی ! بهار در پائیز ، شاپرک در سرما ، خرگوش سپید پوش قطبی در گرما.آری این جا بهشت است ! زمینی از جنس آســمان دارد و آسمانی از جنس نور ! دریایش رنگی دارد که چشمانت هرگز ندیده اند ! نه آبی است و نه سپید ، نه به رنگ شیشه و نه نقره ای ! به رنگ دل است ! بخاطر دل دریایی تو دریا رنگ دل به خود گرفته است ! صدای نم نم باران می آید آهسته آهسته بلند تر و بلند تر میشود . ماه به تو می نگرد ! تو در میـــان جادهـ ای بی انتها ... باران شدت گرفته ... می خواهی چتری بدست بگیری ؟!صدایی می اید ... : «چتری برای چه ؟! خیال که خیس نمی شود»

برچسب: نویسنده: آدرین طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 0:59

صفحه بندی